|
امروز یکی از زیباترین روزهای زندگیمه امروز تولد بهترین و عزیزترین کسم تولد عشقم تولد بهترین زن دنیا تولد نگار عزیزم می خواستم از این طریق بیشتر خوشحالش کنم برای همین یک پست بهش اختصاص دادم تا بفهمه که چقدر برام عزیز بوده و هست . امروز که توی دلم این همه هیجان و اضطراب داشتم که چطوری می تونم خوشحالش کنم و یک روز فراموش نشدنی رو براش تدارک ببینم وقتی به این ۲ سال سپری شده از عشقمون فکر می کنم میفهمم که خدا هم ما رو دوست داشته نگار عزیزم تولدت مبارک + نوشته شده در یکشنبه 1388/09/01 توسط فرهاد |
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/01 توسط فرهاد |
این روزها خودم رو از جمع پنهان می کنم حالا اگر نتونم خودم رو پنهان کنم چشم هایم را که می تونم زیر یک عینک مات قایم کنم عینک هم که نباشه توی چشم هیچکس زل نمی زنم این روزها هر اتفاقی مرا یاد تو می اندازه این چشم ها شروع می کنن به باریدن و قصد بند آمدن هم ندارن . شب ها امکان نداره با اشک خوابم نبره و صبح ها غیر ممکنه چشمانم قرمز نباشه. این روزها همه از من می پرسن چشمات چرا قرمزه؟ و من میگم حساسیت فصلی ست. آخه کدوم آدم عاقلی باور می کنه چشم های من به برگ های پاییزی حساسیت داشته باشن؟ اما اگر کمی آدم را بفهمن باورشون ميشه چشمها به پاییز دل و برگ های زرد عشق حساسیت عجیبی دارن.... دوستت دارم گلم .... + نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28 توسط نگار |
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید ...یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده انداما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو ...چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی ...دلم گرفته بود ...به تو تکیه کردم ...هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...دوست داشتم مرهمی باشي بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم ....تحمل کردم ...هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد ...با این همه ...بهترینم دوستت دارم ...هرگز فراموشت نمی کنم ...هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند.
+ نوشته شده در شنبه 1388/08/16 توسط نگار |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... + نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13 توسط نگار |
اگه گفتین امروز چه روزیه ؟؟؟؟ امروز برای من بهترین و زیباترین روز خداست... انقدر خوشحالم که دلم می خواد فریاد بزنم اخه امروز تولد مهربون ترین فرد دنیاست... عزیزم فرهادم تولدت مبارک.. تولدت رو با یه دنیا عشق و محبت به تو عزیزترینم تبریک می گم... دلم می خواست بودم تا با همه وجودم برات تولد می گرفتم. امروووز خیلی خوشحالم... خیلی دوست داااارم ... برایت ارزوی بهترین ها رو دارم خوبه من...
تولد تو آغازيست براي يك دنيا مهربوني
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهــــــــــــاي زندگي
امروز روز تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي گلم تولدت مبارک
فرهادم عزیزم امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کن . من هم از خدا همون بهترین ها رو برات آرزومندم . تولدت مبارک + نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10 توسط نگار |
بازم دلم گرفته وبازم اشکام به خودشون اجازه دادن که ازچشام جاری بشن نمیدونم واقعا نمیدونم با اینهمه تنهایی چیکارکنم ؟ نمیدونم چه کاری درسته وچه کاری غلطه ؟ خدا یا چرا این دنیا اینجوری شده؟؟ چرا همش دروغـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه خدایا چرا به اون کسی که از چشم بهم نزدیکتره و اعتماد کامل داریم در حق آدم نامردی میکنه و تمام وقـــــــــــــــــــــتی که در کنارمه به جز دروغ چیز دیگه ای نمیگه. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش می دونستی ومی فهمیدی که چقدر دلم میخواست هم صدا که فقط هم صدایم بودی.... فرهاد به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی... + نوشته شده در شنبه 1388/08/02 توسط نگار |
نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند. نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم. نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم + نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23 توسط نگار |
دوست دارم گریه کنم . شاید اینطوری آروم شم . خسته ام . خیلی خیلی خیلی خسته. از این دنیا خستم . چرا منو نمی فهمی ؟ تو همیشه دلمو میشکنی. احساس میکنم هر روز بیشتر دلم میشکنه . . اما من دارم واسه کی میمرم ؟. . من خیلی احمقم اخه دوست دارم باشه حتی اگه باهام دعوا کنه . فقط باشه . دارم نگاه میکنم می بینم دیگه ازش توقع ندارم .... خورد شده .دیگه خودم خودمو نمی شناسم. . روی پیشانی من چیزی نیست غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی مهربون ترینم همیشه دوستت دارممممممممم.. + نوشته شده در یکشنبه 1388/07/19 توسط نگار |
دارم میرم دارم میرم ولی با چشمی گریون دارم ميرم دارم ميرم ولي با قلبي داغون دلم شکست دلم شکست تو دلمو شکوندي گفتي فقط مال مني اما با من نموندي خدا ازت نمي گذره اينجورمنو سوزوندي گفتي فقط عشق مني اما عاشق نبودي دلم شکست دلم شکست از دروغات دلم شکست دلم شکست دلم شکست تو دلمو سوزوندي تو دلمو سوزوندی هوای دلم تورو کم داره گرچه این عقل و منطق می خواد تو رو از سرنوشتم محو کنه. + نوشته شده در جمعه 1388/07/17 توسط نگار |
در یاد داشته باش زیباترین هدیه که به من دادی محبتت بود و زیباترین اعترافی که در عمرم کردم دوست داشتنه تو بود...
زیباترین حرفی که شنیدم سخنان تو بود و زیباترین انتظار حسرت دیدار تو بود...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/16 توسط نگار |
گاهی آدمها اشتباه می کنن گاهی آدمها کارایی می کنن که نباید بکنن گاهی آدمها حرفایی می زنن که نباید بزنن گاهی آدمها حرفایی باید بزنن که نمی زنن گاهی چیزهایی را دوست دارن که نباید گاهی درست و غلط اونقد به هم می پیچه که تشخیصش سخته گاهی فقط بدی می بینی و این خیلی بده گاهی واقعا خوبیی نداری که دلخوشش بشی خیلی بده که حتی چیزایی که محرمترین دوستات نمی دونن یه عده آدم به خوشون حق دونستن وقضاوت می دن این خیلی بده که هرکسی اجازه بده به خودش هر قضاوتی کنه این خیلی بده که خیلی وقتا در موردت صحبت کنن خیلی بده خیلی خیلی خیلی و این بخاطر اینه که من یه کارایی را که نباید میکردم کردم + نوشته شده در جمعه 1388/07/03 توسط نگار |
باور نمی کنم! ميکرديم متقابل است، آرام و بی دغدغه ، لميده بوديم؛ چگونه باور کنم که هم آغوش مهربانم ، دست به تبـر، برای هلاک کردن من، هوشيار بر بالينم ايستاده است!
روحت درحال اوج گرفتن است. وقتيکه تنها و بی اعتماد هستی در عشق، ثانيه ها از تو عبور می کنند. لحظه های شاد در کنارت ميزيند ولی با تو همدم نمی شوند؛ چگونه باور کنم ثانيه ساز شاد زندگيم، مرا در لحظه ای غمناک، ثابت نگاه داشته است!
زمين خواهد چيد. تو درو کردی مرا، شخم زدی روحم را، چکاندی از غلاف بی مهريت خونم را.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04 توسط نگار |
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26 توسط فرهاد |
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26 توسط فرهاد |
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10 توسط فرهاد |
خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم . خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم. به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام بر لبانش جاری سازم... و راز عشق را در گوشش سر دهم..!! خدای من او را نگه دار که من تنها و تنها به خاطر عشق او زنده ام ........ "سوگند را ساختيم تا سوگند ياد کنيم که عاشق بمانيم .... با سوگند شروع مي کنيم ، با اميد ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود .... سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم ، که لحظه اي از ياد يکديگر غافل نشويم ، که براي هم باشيم و به ياد هم ، که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهان بگشاييم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم و شريک هم ..........." مهربونه نگار میمیرم برات هر نفس ... + نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/06 توسط نگار |
گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه
اگه دستم و بگيري از غرورت کم نميشه
ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري،
پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري
لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من
کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من + نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/16 توسط فرهاد |
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17 توسط فرهاد |
قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش
می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت + نوشته شده در شنبه 1388/01/15 توسط فرهاد |
|
| |||||